سيد عليرضا موسويسيد عليرضا موسوي، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

سيد عليرضا موسوي

انتقال بابای سید علیرضا به زنجان...

با سلام. امروز یعنی 10 دی‌ماه سید علیرضا جان، عشق همه 17 ماه و 10 روزه شده و اواخر ماه هم واکسن 18 ماهگیش رو میزنه و میمونه انشاء‌الله 6 سالگیش. هفته بعد پسر عموی سید علیرضا به دنیا می‌یاد... دومین نوه پدری علیرضاجان.... انشاءالله به سلامتی. وقتی نی نی جدید پا به دنیا گذاشت خبرش و می‌رم...  پس تا بعد... عزیزم راستی مهمترین خبر این‌که بابا عباس بعد پنج سال به زنجان منتقل میشه و پس از این همه مدت بدون دغدغه به سر کارش میره. فردا مراسم تودیع بابا عباسه. راحت شدیم از این‌همه استرس و دلهره دوری. بای... ...
10 دی 1390

بدون عنوان

سلام. اين عكس آقا سيد عليرضا يك ساعت پس از تولدش هست.عمه اش مي گفت از الآن داره به اين دنيا به چشم باز نگاه مي‌كنه.فداي چشماش برم كه چقدر دوست داشتني هست. دستهاي موجود در حاشيه تصوير، مربوط به عزيزجون و بابائي مي‌باشد................ واقعا روز خاطره انگيز و زيبائي و دوست داشتني براي مامان و بابا و همه نزديكان بود عزيزم، حتماً يه موقع به شكل كامل خاطره اون روز رو تو وبلاگت ثبت مي‌كنم..... پسرم من و بابا خيلي دوست داريم........ ...
29 شهريور 1390

بدون عنوان

  باز اومدم، چون تازه دارم آپلود کردن عکس رو یاد می‌گیرم، ذوق کردم یکی از عکسهای ناز آقای پسر رو بیارم تو وبلاگش........ می‌بینمتون....... ...
17 شهريور 1390

اولين حضور سيد عليرضا در اداره مامان.

سلام. باز هم عرض معذرت و پوزش به خاطر تأخير طولاني.................. باور كنيد مشغله كاري خيلي زياده و مراجعه به وبلاگ آقاي پسر كمي تا قسمتي غير ممكن.... اين اولين عكس بعد يكسالگي سيد عليرضاست كه براي اولين بار به اداره مامانش اومده و شيطوني مي‌كنه....... ايشالله بعد از اين مراجعه بيشتر شده و عكسهايي از سيد عليرضا رو وبلاگش ارسال مي‌كنم. پسرم منو بابا خيلي دوست داريم...... ...
17 شهريور 1390

يك هفته مونده تا تولد يكسالگي آقاي پسر..........

سلام. شرمنده كه دير به دير به وبلاگ سيد عليرضا سر مي‌زنم امروز 22 تيره و دقيقاً يك هفته تا اولين سالگرد تولد اين نازنين مونده.   بله پسر ما هم داره واسه خودش مردي ميشه واقعا مادر بودن خيلي سخته و من در طول اين يكسال تا حدودي اين سختي رو تجربه كردم.    من و بابا براي آقا سيد عليرضا آرزوي سلامتي و عمر پرخير و بركت داريم. عزيزم پسر قوي باش و توي زندگيت همه تلاشتو بكن تا موفق و سربلند باشي خيلي دوست داريم. ...
23 تير 1390

شما فردي استثنايي هستيد

یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد. او پرسید: چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟ دست ها بالا رفت.او گفت: من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم. او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟ باز هم دست ها بالا بودند.او جواب داد: خوب. اگر این کار را کنم چه؟ او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد. بعد آنها را برداشت و گفت: مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد؟ بازهم دستها بالا بودند. سپس گفت: هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم شما هنوز هم آن ها را می خواستید چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید. اوق...
17 خرداد 1390

روز مادر.....

مادر، کانون عشق..........   مادر، کانون عاطفه و مهر است و ظرفیت و شکیب کمتری برای تحمل ناگواری ها دارد، لطافت طبعش و ضعف طبیعی او از یک سو، و ناتوانی های فرساینده ای که از به دنیا آوردن فرزند و دیگر رنج ها در او پدید آمده است از سوی دیگر، او را به شدت ناتوان می کند. بی شک او شایسته تکریم، نوازش، عطوفت و خدمت است.... اين متن رو تقديم مي كنم به مادر خودم و همسرم كه الآن مي فهمم هر دوشون واسه من و ايشون چقدر زحمت كشيدن. از اينجا دست هر دو رو مي بوسم و از همین جا روز مادر رو تبریک میگم و براشون طول عمر از خدا طالبم. چون همه مادرها بی نظیرن    ...
2 خرداد 1390

پسرم و انجام کارهای جدید.........

با سلام. شرمنده که دیر به دیر به وبلاگ آقای پسر مراجعه می کنم، چون واقعا تو اداره سرم شلوغه ، ظهر که می رسم خونه واقعا جنازه ام ولی با اینحال سعی می کنم تا شب همه کارهامو انجام بدم     و خستگی م و واسه خانواده ام نبرم. در هر صورت سید علیرضا جان دو روزه شیطنت جدیدی یاد گرفته که خیلی دوست داشتنی تر شده. هر چی دستش می رسه برمیداره و پا میذاره به فرار و میخواد که یه نفر دنبالش بکنه و میزنه زیر خنده که بیا و ببین فداش بشم. شرمنده دارم میرم، چون عصر میخوام برم جلسه. تا بعد خداحافظ. پسرم خیلی دوست داریم       ...
19 ارديبهشت 1390

قلبي بيرون از تن

بچه دار شدن تصميم خطيري است.... با اين تصميم مي گذاريد كه قلبتان تا ابد جايي در بيرون و دور بر تن تان به سر برد. سلام. اين مطلب زيبا رو خانم «اليزابت استون» گفته و دلم نيومد تو وبلاگ پسرم نيارم. واقعا حرف جالبي زده و اگه كمي فكر كنيم مي بينيم كه فرزند پاره وجود و تن خانواده است. ولي افسوس كه خيلي دير متوجه ميشيم كه ما هم يك روزي قلب پدر و مادرمون بوديم و بدون توجه بهشون دور از تنشون زندگي مي كرديم. پس بهتره امروز قدرشون رو بدونيم تا اينكه فردا حسرت دست هاي محبت آميزشون رو بخوريم. ...
13 ارديبهشت 1390